محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1944

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو بكر هذلى گويد : وقتى عمر خبر را با جماعت بگفت و با آنها مشورت كرد گفت : « سخن مختصر كنيد و دراز مكنيد كه كارها درهم شود بدانيد كه اين روز ، روزها به دنبال دارد ، سخن كنيد » پس طلحة بن عبيد الله كه از سخنوران اصحاب پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بود برخاست و كلمهء شهادت بر زبان راند . آنگاه گفت : « اما بعد اى امير مؤمنان ، از كارها خرد اندوخته اى و گزش بليات را چشيده اى و از تجربه ها نكته ها آموخته اى ، تو خود دانى ، تو و رأى تو كه در كار تو وانمانيم و سستى نكنيم ، كار ما به تو سپرده است ، فرمان كن تا اطاعت كنيم ، بخوان تا اجابت كنيم ، برادرمان تا برنشينيم ، بفرستمان تا برويم ، بكشانمان تا كشيده شويم كه عهده دار اين كار تويى . محنت كشيده اى ، تجربه ديده اى و كارها را آزموده اى و قضاى خدا براى تو جز نيكى به بار نياورده » و چون طلحه بنشست باز عمر گفت : « اين روز ، روزها به دنبال دارد » سخن كنيد . عثمان بن عفان برخاست و شهادت بر زبان راند و گفت : « اى امير مؤمنان راى من اينست كه به مردم شام بنويسى كه از شام روان شوند و به مردم يمن بنويسى كه از يمن روان شوند ، آنگاه تو با مردم مدينه و مكه سوى دو شهر كوفه و بصره روى و جمع مسلمانان را با جمع مشركان تلاقى دهى كه وقتى با كسانى كه با تواند و پيش تواند به روى ، شمار دشمن كه بسيار مىنمايد در خاطرت كاستى گيرد ، نيرومندتر باشى و با شمار بيشتر . اى امير مؤمنان ! بدون عربان تو چه خواهى بود و از نيروى دنيا چه دارى و به كدام حرز پناه مىبرى ؟ اين روز ، روزها به دنبال دارد ، با رأى خويش و ياران خويش در آنجا حاضر شو و غايب مباش . » آنگاه عثمان بنشست و عمر بازگفت : « اين روز ، روزها به دنبال دارد سخن كنيد . »